دیشب قبل از خواب داشتم آرشیو sms های گوشیمو چک میکردم. به sms های برخوردم که روزی روزگاری افرادی واسم فرستادن، که امروز یا گوشیشون خاموشه یا من گوشیم به روشون خاموشه ! که هرکدوم قصه درازی واسه خودشون دارن...
اولین نفر ، الهه.ب از شهر تهران بودن که احتمال زیاد الان هنوز هم جز بازدید کنندگان این وبلاگ هستند و از اینجا سلام خدمتشون عرض میکنیم! ... از شروع این رابطه و امتداد رابطه دوستی ام با ایشون تابحال بسیار در این وبلاگ نوشته ام .. ولی در اینجا به همین نکته جالب راجع به ایشون بسنده میکنم که خداحافظی فوق العاده غم انگیزی با ایشون داشتیم که هنوز هم ادامه داره.. !!
دومین نفر خانم نیلوفر خانوم بودن که در امتحانات ترم دوم به جمع دوستان ما پیوستن که ، و با تمام تلاشی که برای بی اهمیت جلوه دادن رابطه دوستیشون با بنده داشتن ، ولی تماس های پی در پی و sms هاشون کاملاً قضیه را برعکس جلوه میداد ! ... ایشون هم بعد از 2 3 ماه تصمیم گرفتند که به این رابطه پر از مهرو دوستی، پایان بدهند و بروند سراغ مرحله بعدی!
سومین نفر مهسا خانوم بودن... مهسا جان چه از دور و چه از نزدیک، بسیار به ما لطف داشتن و همیشه با sms های محبت آمیز و تعریفو تمجید هاشون (که در موارد قبلی هم کماکان وجود داشت) بنده رو مورد لطف و عنایت قرار میدادن و شکی نمیرفت در اندک زمانی مخ اینجانبان را بزنند... البته دختر بسیار خوبی هم بود... ولی ایشون هم بعد از یک غیبت کبری که داشتند، یکهو خبر رسید که نامزد کرده اند و خط سوزاندند و از قبیل اتفاقات که دیگر در زندگی روزمره ما یک امر کاملاً طبیعی و عادی تبدیل شده :|
و اما چهارمین نفر که باز هم یک خانوم متولد تهران ولی ساکن استان البرز و شهر تاریخی کرج !! بودند... ایشون اولین خانوم عاشق پیشه ای بودند که سنشون از بنده چند ماهی بیشتر بود و سرشون خالی از هایو هوی های جوانی ای بود که در موارد قبلی دیده بودیم... بسیار آرام، متین، دوستدار تشکیل خانواده و مهربان! و اما ایشان هم بعد از چند ماه که از آشنائیمان میگذشت، تصمیم به جدائی گرفتند...
در این میان افرادی همچون پردیس، مرجان، سمیرا، معصومه، آیه، نیلوفر(الف) ، هدی ، رویا ، ... هم پا در عرصه دوستی با بنده نهادند که تا کنون این دوستی بینمان پا برجا مانده و هر از چندگاهی یادی از دوست قدیمشان میکنند...
حال به نظر شما کدام این افراد کار درست را انجام دادند؟ آنهایی که روزی ادعا کردندو ، فرداروز به بهانه ای ترکِ عهد پیمان کردند؟ یا آنهائی که از ابتدا بی هیچ ادعائی با ما رفاقت کردندو تابحال بر پیمان دوستی و رفاقتشان پابرجا مانند؟
برخی از sms های فرد نامبرده :
به لطف پروردگار sms های الهه خانوم در اثر یک حادثه بکلی پاک شدند که از این بابت بسیار خوشنودم، چون این مسئله کمک شایانی به فراموش کردن این "عشق اول" که فراموش کردنش از خوردن قیر داغ هم سخت تر هست، کرد.
و اما نیلوفر خانوم که وقتشان را برای تایپ کردن sms صرف نمیکردند و در همه حال با تلفن خانه با بنده تماس میگرفتند حتی موقعی که در حال روم به دیفال..... !!
مهسا هم که هرچه sms عشقولانه به دستش میرسید، دایورت میکرد روی گوشی ما!
از جمله این sms ها ... من غم خانه عشق تو را به باغ رضوان ندهم، یک خارتو را به صد گلستان ندهم، تو معدن عشق و آرزویم هستی، من رفاقت تو را به گنج دنیا ندهم، سعـــــ... عزیزم [شکلک بوسه]
...
این داستان ادامه دارد ؟!
پی نوشت : وقتى كه ميگى ديگه برا هميشه فراموشش كردى ؛
و هيچ احتياجى بهش ندارى ،
و تمام فحشهاى دنيا رو نصيبش ميكنى !
درست زمانيه كه : بيشتر از هميشه دلت براش تنگ شده ... !!!
برچسبها:
sms,
خاطرات عاشقی